تبليغاتX
psychology

psychology

Humans are all emotional . Sigmund Freud

در طول تاریخ فرزندان افراد موفق همواره با چالشی دوگانه روبرو بودند. هم توقعات از آنان در مقایسه با والدینشان شکل می‌گرفته و هم موفقیت‌های آنان را به حساب حمایت‌های والدینشان می‌گذاشته‌اند و این مشکل به حدی جدی بوده که همواره مانع مهمی در راه پیشرفت فرزندان نوابغ ایجاد کرده است. تا آنجا که مایکل کو در این باره می‌گوید: فرزند یک نابغه بودن به مراتب از نابغه بودن دشوارتر است.

آنافروید با وجودی که فرزند یکی از بزرگ‌ترین نوابغ تاریخ روانشناسی بود، خود به یکی از صاحب‌نظران مسلم روانشناسی تبدیل شد و مطالعات او به ویژه در زمینه روانکاوی کودکان و واکنش‌های دفاعی ذهن آدمی هنوز نیز از معتبرترین نظریات در این زمینه به حساب می‌آید.

آنا فروید(1) آخرین فرزند زیگموند و مارتا فروید در سوم دسامبر 1895 به دنیا آمد. اگر چه حتی در خانواده روشنفکری مانند خانواده فروید نیز دختر بودن مزیتی محسوب نمی‌شد چنان که فروید در نامه‌ای به یکی از دوستانش تولد آنا را به جای این که با اشتیاق خبر دهد به صورت رویدادی که ناگزیر آن را پذیرفته‌ است اطلاع می‌دهد و می‌نویسد: «اگر نوزاد پسر بود با تلگرام به تو خبر می‌دادم اما او یک دختر کوچک است پس خبر با نامه و دیرتر به تو خواهد رسید.»

آنا فروید توانست رابطه عاطفی قوی‌ای با پدرش برقرار کند اما قادر به برقراری رابطه عاطفی عمیقی با مادر و دیگر اعضای خانواده نبود. او از کودکی تمایل زیادی به شرکت در بازی‌های کودکانه نشان نمی‌داد و بیشتر اوقاتش را با پدر خود می‌گذراند. در 6 سالگی وارد دبستان شد اما در دبستان دانش‌آموز ناآرامی بود و خود او عقیده دارد چیز زیادی از تحصیلات دبستان نیاموخته است. اما از آنجا که به کار پدرش علاقه‌مند بود از همان سنین بدون مزاحمت در گوشه‌ای از جلسات انجمن روانکاوی وین می‌نشست و همه آن چه را که گفته می‌شد جذب می‌کرد. او در همان زمان کودکی زبان‌های عبری، آلمانی انگلیسی، فرانسه و ایتالیایی را در حلقه دوستان پدرش آموخت.

وی در سال 1912 در سن 17 سالگی از دبیرستان فارغ‌التحصیل شد. در آن زمان از بیماری‌های افسردگی و بی‌اشتهایی عصبی نیز رنج می‌برد که پدرش تلاش زیادی برای درمان وی انجام داد. پس از بهبودی در سال 1914 در امتحان پذیرش معلم قبول شد و به عنوان معلم در مدارس ابتدایی مشغول به کار شد و از آن زمان پایه تفکرات مربوط به روانکاوی کودکان در ذهن او پی‌ریزی شد. وی در این زمان با برقراری ارتباط نزدیک با دانش‌آموزان و والدین آنان سعی در درک عمیق و واقعی از دنیای کودکان داشت. در سال 1920 در یک مهد کودک مخصوص کودکان یهودی یتیم و بی‌خانمان به صورت داوطلبانه شروع به کار نمود و در آن زمان با آشنایی بیشتر با واقعیت‌های زندگی و عواقب جنگ جهانی اول نظرات خود را در رابطه با واکنش‌های دفاعی روان آدمی پایه‌گذاری کرد. او پس از آشنایی با خانم بورلینگ هام(2) (روانکاوی که فرزندش از اختلال روانی رنج می‌برد) بیش از پیش متوجه تفاوت‌های موجود در روانکاوی کودکان و بزرگسالان شد و ارتباط با این روانکاو تا پایان عمر آنا فروید باقی ماند.

آنا فروید در سال 1925 در امتحان انستیتو روانکاوی وین پذیرفته شد و به انتشار یک نشریه روانکاوی پرداخت و سپس به عنوان دبیر انستیتو روانکاوی وین انتخاب شد و در سال 1927 اولین کتاب خود را به نام «مقدمه‌ای بر روش روانکاوی کودکان» منتشر کرد، که مجموعه‌ای از سخنرانی‌های وی در انستیتو روانکاوی وین بود.

پس از آن مدرسه‌ای را برای کودکان بنیان نهاد که در آنجا با کمک اریک اریکسون روش‌های جدید آموزش را مورد بررسی قرار داد. هر آن چه که او تعداد بیشتری کودک را مورد مطالعه قرار می‌داد، به تفاوت‌های ذهن بالغین و کودکان بیشتر آشنا می‌گشت. به ویژه مشخص کرد که علائم بیماری‌های روانی در کودکان با بزرگسالان متفاوت بوده و غالباً حالت گذرا و متنوع دارد. او در سال 1929 کتاب «روانکاوی برای معلمین و والدین» را که نتیجه تحقیقاتش در این مدرسه بود را منتشر کرد.

پس از اشغال اتریش توسط آلمان نازی و رواج یهودآزاری در اتریش، در اثر فشار محافل علمی در سال 1939 اشغالگران به آنا و پدرش اجازه خروج از اتریش را دادند. وی به لندن آمد و در آنجا شیرخوارگاه‌هایی را تأسیس کرد که علاوه بر مراقبت از کودکان جنگ‌ زده، به درمان اختلالات روانی کودکان نیز می‌پرداخت.

مجموعه سه جلدی «کودکان و جنگ» حاصل مطالعات او در این سالهاست. از دیگر کتب وی کتاب «سلامتی و بیماری در دوران کودکی» است که در سال 1965 منتشر شد.

او برای یک عمر خدمت به علم دکترای افتخاری از دانشگاه‌های Clark (آمریکا – 1950)، Sheffield  (انگلیس-1967) ، دانشگاه شیکاگو (امریکا -1964) ، دانشگاه Yale (آمریکا -1968) و دانشگاه کلمبیا (آمریکا -1978) دریافت کرد. 

آنا فروید که زندگی خود را وقف پیشبرد روانشناسی کودکان و کاهش اثرات مخرب جنگ بر ذهن کودکان کرد، در سن 86 سالگی در اکتبر 1982 درگذشت.

 

+ نوشته شده در  جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت 1:11 بعد از ظهر  توسط a.a  | 

آدلر معتقد بود که احساسهای حقارت همیشه به عنوان نیروی بر انگیزنده در رفتار انسان وجود دارند .

آدلر نوشت : انسان بودن یعنی خود را حقیر احساس کردن چون این وضعیت مشترک همه انسانهاست بنابراین علامت ضعف یا نابهنجاری نیست .

ادلر معتقد بود که احساساهای حقارت منبع تمام تلاشهای انسان هستند . رشد فرد از جبران از تلاشهای ما برای غلبه کردن به حقارتهای واقعی یا خیالی ما ناشی می شود ما در طول زندگی خود با نیاز به جبران کردن این احساس حقارت و تلاش کردن برای سطوح به مراتب بالاتر رشد تحریک میشویم . این  فرایند در کودکی آغاز می شود. کودکان کوچک و درمانده و کاملا به بزرگسالان وابسته هستند .

آدلر معتقد بود که کودک از قدرت و نیروی والدین خود آگاه است و میداند که نمیتواند در برابر این قدرت مقاومت و با آن مبارزه کند . در نتیجه کودک در مقایسه با افراد بزرگتر و قویتر پیرامون خود احساسهای حقارت را پرورش میدهد .

با اینکه این تجربه ی اولیه ی حقارت در مورد همه به هنگام کودکی صدق میکند ولی به صورت ارثی تعیین نشده است . بلکه این حاصل محیط است که برای تمام کودکان یکسان میباشد محیط درماندگی و وابستگی به بزرگسالان . بنابراین احساسهای حقارت گریز ناپذیرند ولی از آن مهمتر ضروری هستند زیرا تلاش و رشد انگیزش تامین میکنند .

عقده حقارت :

تصور کنید کودکی رشد و نمو نمی کند . وقتی کودکی نتواند احساسهای حقارت خود را جبران کند چه پیش می آید ؟

ناتوانی در غلبه کردن بر احساسهای حقارت آنهارا تشدید کرده و به عقده ی حقارت منجر میشود افرادی که عقده ی حقارت دارند نظر نامناسبی درباره ی خود داشته و احساس میکنند قادر نیستند با ضروریات زندگی کنار بیایند . آدلر در کودکی بسیاری از بزرگسالی که برای درمان به او مراجعه میکردند به چنین عقده ای پی برد

عقده ی حقارت از سه منبع در کودکی ناشی می شود.

حقارت عضوی - لوس کردن و غفلت .

عقده برتری :

منبع عقده هر چه که باشد فرد ممکن است جبران افراطی کند و چیزی را که آدلر عقده ی برتری نامید پرورش دهد فرد در این حالت درباره ی توانایی ها و موفقیت های خود اغراق میکند چنین فردی ممکن است در درون احساس رضایت و برتری کند ونیازی به آشکار نمودن برتری خود با دستاوردها و موفقیتها نشان ندهد. یا اینکه ممکن است چنین نیازی را احساس کرده و بکوشد تا شدیدا موفق شود در هر دو مورد کسی که عقده ی برتری دارد خودستایی میکند تکبر دارد و خود خواه است و به تحقیر کردن دیگران گرایش دارد .

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعت 5:47 بعد از ظهر  توسط a.a  | 

 
سلام دوست من اگر خواهان این هستی که طول عمر بیشتری داشته باشی پس :

شب ها زود بخواب. صبح ها زودتر بيدار شو. ..

نرمش كن. بدو. كم غذا بخور.

زير بارون راه برو. گلوله برفي درست كن.



هر چند وقت يك بار نقاشي بكش.

در حمام آواز بخوان و كمي آب بازي كن.

سفيد بپوش.

آب نبات چوبي ليس بزن.

بستني قيفي بخور.

به كوچكتر ها سلام كن.

شعر بخون. نامه ي كوتاه بنويس.

زير جمله هاي خوبي كه تو كتاب ها هست خط بكش.

به دوست هاي قديميت تلفن بزن.

شنا كن.

هفت تا سنگ تو آب بنداز و هفت تا آرزو بكن.

خواب ببين.

چاي بخور و براي ديگران چاي دم كن.

جوراب هاي رنگي بپوش.

مادرت رو بغل كن. مادرت رو ببوس.

به پدرت احترام بذار و حرفاش رو گوش كن.

دنبال بازي كن. اگر نشد وسطي بازي كن.

به برگ درخت ها دقت كن. به بال پروانه ها دقت كن.

قاصدك ها رو بگير و فوت كن. خواب ببين.

از خواب هاي بد بپر و آب بخور.

به باغ وحش برو. چرخ و فلك سوار شو. پشمك بخور.

كوه برو. هرجا خسته شدي يك كم ديگه هم ادامه بده.

خواب هات رو تعريف نكن. خواب هات رو بنويس

بخند. چشم هات رو روي هم بگذار.

شيريني بخر.

با بچه ها توپ بازي كن.

براي خودت برنامه بريز.

قبل از خواب موهات رو شانه كن.

به سر خودت دستي بكش.

خودت رو دوست داشته باش. براي خودت دعا كن!



براي خودت دعا كن كه آرام باشي.

وقتي توفان مي آيد، تو همچنان آرام باشي.

تا توفان از آرامش تو آرام بگيرد.



براي خودت دعا كن تا صبور باشي؛

آنقدر صبور باشي تا بالاخره ابرهاي سياه آسمون كنار بروند و خورشيد دوباره بتابد.

براي خودت دعا كن تا خورشيد را بهتر بشناسي. بتواني هم صحبتش باشي و صبح ها برايش نان تازه بگيري.

براي خودت دعا كن كه سر سفره ي خورشيد بنشيني و چاي آسماني بنوشي.

براي خودت دعا كن تا همه ي شب هايت ماه داشته باشد؛

چون در تاريكي محض راه رفتن خيلي خطرناك است.



ماه چراغ كوچكي است كه روشن شده تا جلوي پايت را ببيني.

براي خودت دعا كن تا هميشه جلوي پايت را ببيني؛ آخه راهي را كه بايد بروي خيلي طولاني است.

خيلي چاله چوله دارد؛ دام هاي زيادي در آن پهن شده است و باريكه هاي خطرناكي دارد؛

پر از گردنه هاي حيران و سنگلاخ هاي برف گير است.

براي خودت دعا كن تا پاهايت خسته نشوند و بتواني راه بيايي.

چون هر جاي راه بايستي مرده اي و مرگي كه شكل نفس نكشيدن به سراغ آدم بيايد، خيلي دردناك است.

هيچ وقت خودت را به مردن نزن!



براي خودت دعا كن كه زنده بماني. زنده ماندن چند راه حل ساده دارد!

براي اينكه زنده بماني نبايد بگذاري كه هيچ وقت بيشتر از اندازه اي كه نياز داري بخوابي.

بايد هميشه با خدا در تماس باشي تا به تو بيداري بدهد.

بيداري هايي آميخته با روشنايي، صدا، نور، حركت.

تو بايد از خداوند شادماني طلب كني. هميشه سهمت را بخواه

و بيشتر از آن چه كه به تو شادماني ارزاني مي شود در دنيا شادماني بيافرين تا ديگران هم سهمشان را بگيرند.

براي اينكه زنده بماني بايد درست نفس بكشي و نگذاري هيچ چيز ي سينه ات را آلوده كند.





براي اينكه زنده بماني بايد حواست به قلبت باشد.





هرچند وقت يكبار قلبت را به فرشته ها نشان بده و از آنها بخواه قلبت را معاينه كنند.

دريچه هايش را، ورودي ها و خروجي هايش را و ببينند به اندازه ي كافي ذخيره شادماني در قلبت داري يا نه!!

اگر ذخيره ي شادماني هايت دارد تمام مي شود بايد بروي پشت پنجره و به آسمان نگاه كني. آنقدر منتظر بمان و به آسمان نگاه كن تا بالاخره خداوند از آنجا رد بشود؛

آن وقت صدايش كن؛

به نام صدايش كن؛

او حتماً برمي گردد و به تو نگاه مي كند و از تو ميپرسد كه چه مي خواهي؟؟!

تو صريح و ساده و رك بگو.

هر چيزي كه مي خواهي از خدا بخواه. خدا هيچ چيز خوبي را از تو دريغ نمي كند.

شادمان باش. او به تو زندگي بخشيده است و كمكت مي كند كه زنده بماني. از او كمك بگير.

از او بخواه به تو نفس، پشمك، چرخ و فلك، قدم زدن، كوه، سنگ، دريا، شعر، درخت... تاب، بستني، سجاده، اشك، حوض، شنا، راه، توپ، دوچرخه، دست، آلبالو، لبخند، دويدن و ... عشق... بدهد.

آن وقت قدر همه ي اينها را بدان و آن قدر زندگيت را ادامه بده كه زندگي از اين كه تو زنده هستي به خودش ببالد!!


دیگران را فراموش نکن . باشه ؟
+ نوشته شده در  جمعه 11 فروردین1391ساعت 10:13 بعد از ظهر  توسط a.a  | 

 

همان طور که در پست های پیشین ذکر کردم این عادت و رسم رنگی دینی و مذهبی دارد . نمونه هایی که در فوق از انجیل یوحنا ارائه دادیم و در قسمت هایی از عهد عتیق نیز همچون کتاب ارمیا و سفرتئنیه دیده می شود .

داستان دراکولا مرده یی که به وسیله ی خون یعنی ماده ی حیاتی انسانهای دیگر تغذیه کرده و خود را برای زندگی نیرومند می سازد آیا سمبول و کنایه یی از همین عادت باستانی نیست . که بشر متمدن امروزی به وسیله ی نوشتن و خواندن آن این خوی ابتدایی خود را ترضیه می نماید ؟ و هم چنین در بعضی داستانهای ادگاپور و بویژه گوگول آیا این خونخوارگی را باز نمی یابیم که تنها هدفش ترمیم و ادامه ی زندگانی به وسیله ی خون نوشی دیگران باشد ؟

این امر در قوم مغول نیز وجود داشته است و این قوم ؛ خونخواری و اجرای آنرا جزو وظایف خود دانسته و در قوانینشان ثبت بود . البته بعد از آنکه به ملل متمدن حمله برده و غالب شدند در قوانین خود تجدید نظر کرده و خون انسانی را به خون واحشای حیوانات تبدیل و تعدیل نمودند .

در یاسای چنگیزی یا تیموری که مجموعه ی قوانین اتباع چنگیز و تیمور است در یکی از دستورات آن خونخواری وخوردن خون واحشای حیوانات تجویز شده است .

اوری پیدا از آدمخواری بعنوان پرتوان ساختن روان سخن می گوید لیکن به گفته ی پروفسور لمبروزو نمی توان درباره منشا آدمخواری نظری قطعی داد . به قول هابس که : انسان گرگ انسان است بایستی به عنوان خو و غریزه یی ابتدایی در ضمیر بشر آنرا تلقی نمود .

هردوت این عمل را منسوب به سیتها و آندروفاک ها می داند . ارسطو به اقوامی دیگر و دیدورودوسیسیل به سالات هانسبت می دهد . گوندها که قبیل یی از لحاظ غذای طبیعی غنی محسوب می گشتند برحسب رسوم مذهبی در مواقع معینی دست به آدمخواری زده سد ها نفر را می خورده اند .

در مکزیک آدم خواری توام با سادیسم شیوع داشته ما بین این گروه شکل خاص توتمیسم اجرا می شده است بدین نحو که قربانی را بروی سنگ معبد افکنده و روحانی یا کاهن بزرگ معبد با کمال بی رحمی با سنگی برنده سینه ی قربانی ار شکافته و قلب او را به کهنسالترین روحانی معبد اهدا میکرده است . آنگاه بقیه ی جسد را میان نیایش کنندگان معبد سهم میکرده اند . در جزایر ساندویج جسد مرده ی بزرگان قبیله راجهت نیرومند ساختن خود میخورند دربی ها بنا به قول استرابون پیران قبیله را خفه کرده و گوشت آنان را ما بین اقوام نزدیک قسمت می کرده اند.

می توان این امر را به روشنی دریافت که آدمخواری روزی میان تمام قبایل ابتدایی رسمی عادی بوده و عمومیت داشته است این عادت را در میان اقوام و ملتهایی که از لحاظ تاریخ متاخر هستند می توان مشاهده نمود از قبیل ایرلندی ها وایبریان و پیکت ها و حتی نزد مردم دانمارک در قرن یازدهم .

در برخی از جاها گوشت آدمی نیز چون گوشت حیوانات به فروش می رفته است . سومنر میگوید در گنگوعلیا مرد و زن و بچه را به عنوان گوشت قصابی آشکارا خرید و فروش می کرده اند . در جزیره ی بریتانیای جدید گوشت آدمی را در فروشگاه ها به چنگک می آویخته اند . در جزایر سلیمان اسرارا به ویژه زنها را می پروریده اند تا هنگام جشن و میهمانی از گوشتشان به مدعوین بخورانند . فوئجیان به گوشت آدمی سخت معتاد بوده اند و پیرلوتی سیاح معروف از آدمخواری مردم جزیزه ی تاهیتی داستانها می گوید : در جزایر ملانزی در جشن های به خصوصی گوشت کباب شده ی آدمی ازبهترین خوراک ها محسوب میشود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 فروردین1391ساعت 10:53 قبل از ظهر  توسط a.a  | 

 

  

این اتاق روانکاوی زیگموند فروید و تخت معروف او است که به صورت اصلی حفظ می شود .

فروید متفکر خلاقی بوده و احتمالا بیشتر از اینکه بیمار را درمان کند به نظریه پردازی پرداخت او بیشتر وقت خود را که صرف درمان می کرد فقط برای کمک کردن به بیماران نبود بلکه می خواست از شخصیت انسان آگاه شود و این آگاهی را برای توضیح دادن نظریه ی روانکاوی به کار برد در این بخش به روش درمانی پیشین فروید و روش بعدی او و همین طور نظر او درباره ی رویا ها و لغزش های ناهشیار می پردازیم .

 

روش درمانی  پیشین فروید

فروید قبل از به کارگیری روش تداعی آزاد که روش درمانی نسبتا منفعلی بود از روش بسیار فعالتری استفاده میکرد . او در کتاب مطالعاتی درباره ی هیستری ( بروئر و فروید ۱۸۹۵/۱۹۵۵) روش بیرون کشیدن خاطرات سرکوب شده ی کودکی را به این صورت شرح داد:

من دستم را روی پیشانی بیمار می گذاشتم یا سر او رابین دستانم میگرفتم و میگفتم تو زیر فشار دست من به آن فکر خواهی کرد . زمانی که فشار دستم را کم میکنم چیزی را در مقابل خود می بینی و چیزی به ذهنت وارد میشود آن را محکم نگهدار این همان چیزی است که به دنبالش میگردیم خوب بگو چه چیزی را دیدی یا چه چیزی برایت اتفاق افتاد ؟

اولین بار که از این روش استفاده کردم از اینکه دیدم نتایج دقیقی در اختیارم میگذارد که به آنها نیاز داشتم شگفت زده شدم .

در واقع این روش بسیار تلقینی به احتمال زیاد نتایج دقیقی را که فروید به آنها نیاز داشت یعنی اعتراف به اغفال در کودکی در اختیارش میگذاشت از این گذشته فروید درحالی که از تعبیر رویا و هیپونتیزم استفاده می کرد به بیمارانش میگفت که انتظار داشته باشند صحنه های تجربیات جنسی کودکی نمایان شوند . فروید ۱۸۹۶/ ۱۹۶۲

فروید در زندگینامه خود تقریبا ۳۰ سال بعد از اینکه نظریه ی اغفال را کنار گذاشته بود اظهار داشت که اغلب بیماران وی هنگامی که تحت روش فشار قرار میگرفتند صحنه هایی را از دوران کودکی خود نقل میکردند که در آنها توسط افراد بزرگسال اغفال جنسی شده بودند زمانی که فروید مجبور شد اعتراف کند که وقتی فهمیدم این  صحنه های اغفال هرگز نیفتاده اند بلکه صرفا خیالپردازیهای ساخته و پرداخته ی بیمارانم بودند یا شاید من آنها را به این کار مجبور کرده بودم برای مدتی گیچ شدم با این حال او فقط برای مدت کوتاهی گیج شد.

فروید چند روز بعد از نامه ی ۲۱ سپتامبر ۱۸۹۷ که به فلیس نوشته بود نتیجه گرفت ک نشانه های روان روانجوری به رویدادهای  واقعی ارتباط مستقیم ندارد بلکه به خیالپردازیها ربط دارند ... در واقع من برای اولین بار در مورد عقده ی ادیپ اشتباه کردم .

سرانجام فروید به نتیجه رسید که شاید روشهای تلقینی و حتی اجباری او خاطرات اغفال را در بیمارانش فراخوانده باشند و وشواهد روشنی در دست نداشت که نشان دهند این خاطرات واقعی بوده اند . فروید بیش از پیش متقاعد شد که نشانه های روان رنجوری به جای موضوعات واقعی به خیالپردازیهای کودکی ربط ندارد و به تدریج روش درمانی منفعالانه را اختیار کرد.

این مباحث که ادامه ی  مطالب فوق است  در پستهای بعدی ارائه خواهد شد .

۲- روش درمانی بعدی  ۳- تحلیل رویا ۴- لغزشها

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 اسفند1390ساعت 10:21 بعد از ظهر  توسط a.a  | 

سلام دوستان

هر چند اين پست خيلي مربوط نميشه به روانشناسي اما احساس كردم كه خواندن اين چند سطر خالي از ... نيست !!!

اروپا:موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده میشود

ایران: موفقیت مدیر سنجیده نمیشود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است

اروپا: مدیران بعضی وقتها استعفا میدهند

ایران: عشق به خدمت مانع از استعفا میشود

اروپا: افراد از مشاغل پایین شروع میکنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند

ایران: افراد مدیر مادرزادی هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت است

اروپا: برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر میگردند

ایران: برای یک فرد، دنبال پست مدیریت میگردند و در صورت لزوم این پست ساخته میشود

اروپا: یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود

ایران: یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده

اروپا: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت میکنند
ایران: اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده ای نکنند، او را مشاور مدیریت میکنند

اروپا: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی میکند و حتی ممکن است محاکمه شود

ایران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر میشود و پست مدیریت جدید میگیرد
اروپا: مدیران بصورت مستقل استخدام و برکنار میشوند، ولی بصورت گروهی و هماهنگ کار میکنند

ایران: مدیران بصورت مستقل و غیرهماهنگ کار میکنند، ولی بصورت گروهی استخدام و برکنار میشوند

اروپا: برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی میدهند و با برخی مصاحبه میکنند

ایران: برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن میکنند

اروپا: زمان پایان کار یک مدیر و شروع کار مدیر بعدی از قبل مشخص است

ایران: مدیران در همان روز حکم مدیریت یا برکناریشان را میگیرند

اروپا: همه میدانند درآمد قانونی یک مدیر زیاد است

ایران: مدیران انسانهای ساده زیستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد

اروپا: شما مدیرتان را با اسم کوچک صدا میزنید

ایران: شما مدیرتان را صدا نمیزنید، چون اصلاً به شما وقت ملاقات نمیدهد

اروپا: برای مدیریت، سابقه کار مفید و لیاقت لازم است

ایران: برای مدیریت، مورد اعتماد بودن کفایت میکند

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1390ساعت 3:1 بعد از ظهر  توسط a.a  | 

 

اين آخرين و استانداردترين تست شخصيت شناسى است كه اين روزها در اروپا بين روانشناسان در جريان است. پاسخهايش هم اصلاً كار دشوارى نيست. كافى است كمى به خودتان رجوع كنيد. يك كاغذ و قلم هم كنار دستتان باشد و جوابي را که انتخاب مي کنيد يادداشت کنيد كه بتوانيد امتيازهايى كه گرفته ايد جمع بزنيد. حاضريد؟ پس شروع كنيد:

1) چه موقع از روز بهترين و آرام ترين احساس را داريد؟


الف _ صبح،
ب- عصر و غروب،
ج _ شب

۲) معمولاً چگونه راه مى رويد؟

الف _ نسبتاً سريع، با قدم هاى بلند،
ب- نسبتاً سريع، با قدمهاى كوتاه ولى تند و پشت سر هم،
ج _ آهسته تر، با سرى صاف روبرو،
د _ آهسته و سربه زير، ه- - خيلى آهسته

۳) وقتى با ديگران صحبت مى كنيد؛

الف _ مى ايستيد و دست به سينه حرف مى زنيد،
ب- دستها را در هم قلاب مى كنيد،
ج _ يك يا هر دو دست را در پهلو مى گذاريد،
د _ دست به شخصى كه با او صحبت مى كنيد، مى زنيد،
و ه-_ با گوش خود بازى مى كنيد، به چانه تان دست مى زنيد يا موهايتان را صاف مىكنيد

۴) وقتى آرام هستيد، چگونه مى نشينيد؟

الف _ زانوها خم و پاها تقريباً كنار هم،
ب- چهارزانو،
ج _ پاى صاف و دراز به بيرون،
د _ يك پا زير ديگرى خم

۵) وقتى چيزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واكنش نشان مى دهيد؟

الف _ خنده اى بلند كه نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده،
ب _ خنده، اما نه بلند،
ج _ با پوزخند كوچك،
د _ لبخند بزرگ،
ه_ لبخند كوچك

۶) وقتى وارد يك ميهمانى يا جمع مى شويد؛

الف _ با صداى بلند سلام و حركتى كه همه متوجه شما شوند، وارد مى شويد
ب _ با صداى آرامتر سلام مى كنيد و سريع به دنبال شخصى كه مى شناسيد، مى گرديد
ج _ در حد امكان آرام وارد مى شويد، سعى مى كنيد به نظر سايرين نياييد

۷) سخت مشغول كارى هستيد، بر آن تمركز داريد، اما ناگهان دليلى يا شخصى آن را قطع مى كند؛

الف _ از وقفه ايجاد شده راضى هستيد و از آن استقبال مى كنيد
ب _ بسختى ناراحت مى شويد
ج _ حالتى بينابين اين ۲ حالت ايجاد مى شود

۸) كداميك از مجموعه رنگ هاى زير را بيشتر دوست داريد؟

الف- قرمز يا نارنجى
ب- سياه
ج- زرد يا آبى كمرنگ
د- سبز
ه- آبى تيره يا ارغوانى
و- سفيد
ز- قهوه اى، خاكسترى، بنفش

۹) وقتى در رختخواب هستيد (در شب) در آخرين لحظات پيش از خواب، در چه حالتى دراز مى كشيد؟

الف- به پشت
ب- روى شكم (دمر)
ج- به پهلو و كمى خم و دايره اى

د- سر بر روى يك دست
ه- سر زير پتو يا ملافه...

۱۰) آيا شما غالباً خواب مى بينيد كه
:

الف- از جايى مى افتيد.
ب- مشغول جنگ و دعوا هستيد
.
ج- به دنبال كسى يا چيزى هستيد
.
د- پرواز مى كنيد يا در آب غوطه وريد
.
ه- اصلاً خواب نمى بينيد
.
و- معمولاً خواب هاى خوش مى بينيد



امتيازات


سؤال اول: الف(۲ امتياز)، ب (۴ امتياز)، ج (۶ امتياز)

سؤال دوم: الف (۶امتياز)، ب (۴ امتياز)، ج (۷ امتياز)، د (۲ امتياز)، ه (۱ امتياز
)

سؤال سوم: الف (۴ امتياز)، ب (۲ امتياز)، ج (۵ امتياز)، د (۷ امتياز)، ه (۶ امتياز
)

سؤال چهارم: الف (۴ امتياز)، ب (۶ امتياز)، ج (۲ امتياز)، د (۱ امتياز
)

سؤال پنجم: الف (۶ امتياز)، ب (۴ امتياز)، ج (۳ امتياز)، د (۵ امتياز)، ه (۲ ا متياز
)

سؤال ششم: الف (۶ امتياز)، ب (۴ امتياز)، ج (۲ امتياز
)

سؤال هفتم: الف (۶ امتياز)، ب (۲ امتياز)، ج (۴ امتياز
)

سؤال هشتم: الف (۶ امتياز)، ب (۷ امتياز)، ج (۵امتياز)، د (۴ امتياز)، ه (۳ امتياز) و (۲ امتياز)، ز (۱ امتياز
)

سؤال نهم: الف (۷ امتياز)، ب (۶ امتياز)، ج (۴ امتياز)، د (۲ امتياز)، ه (۱ امتياز
)

سؤال دهم: الف (۴ امتياز)، ب (۲ امتياز)، ج (۳ امتياز)، د (۵ امتياز)، ه (۶ امتياز)، و (۱ امتياز
)

خب، امتيازهايتان را جمع زديد. عدد به دست آمده را با جدول مقابل مقايسه كنيد و شخصيت خودتان را بشناسيد
.

نتيجه گيرى


*
اگر امتياز شما بالاى ۶۰ است: ديگران در ارتباط و رفتار با شما شديداً مراقب و هوشيار هستند آنها شما را مغرور، خودمحور و بى نهايت سلطه جو مى دانند، گرچه شما را تحسين مى كنند و به ظاهر مى گويند«كاش من جاى تو بودم!!» اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و نسبت به ايجاد رابطه اى عميق و دوستانه بى ميل و فرارى هستند.

*
اگر از ۵۱ تا ۶۰ امتياز داريد: بدانيد دوستان شما را تحريك پذير مى دانند، بدون فكر عمل مى كنيدو سريع از موضوعات ناخوشايند برآشفته مى شويد ، علاقه مند به رهبرى جمع و تصميم گيريهاى سريع داريد (هرچند اغلب درست از كار درنمى آيند!) ديگران شما را جسور و اهل مخاطره مى دانند. كسى كه همه چيز را تجربه و امتحان مى كند، از ماجراجويى لذت مى برد و در مجموع به دليل ايجاد شرايط و بستر

هيجانات توسط شما، از همراهى تان لذت مى برند.

*
اگر از ۴۱ تا ۵۰ امتياز به دست آورديد: به خود اميدوار باشيد ، ديگران شما را بانشاط، سرزنده، سرگرم كننده و جالب و جذاب مى بينند. شما دائماً مركز توجه جمع هستيد و از تعادل رفتارى خوبى بهره مند هستيد. فردى مهربان، ملاحظه كار و فهميده به نظر مى رسيد. قادر هستيد به موقع باعث شادى و خوشى دوستانتان شويد و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم كنيد و در همان شرايط و در صورت لزوم بهترين كمك بر اعضاى گروه هستيد
.

*
اگر ۳۱ تا ۴۰ امتياز نصيب شما شد: بدانيد در نظر سايرين معقول، هوشيار، دقيق ، ملاحظه كار و اهل عمل هستيد. همه مى دانند شما باهوش و با استعداد هستيد اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستيد. به سرعت و سادگى با ديگران باب دوستى را باز نمى كنيد. اما اگر با كسى دوست شويد صادق، باوفا و وظيفه شناس هستيد. اما انتظار بازگشت اين صداقت و صميميت از طرف دوستانتان را داريد گرچه سخت دوست مى شويد اما سخت تر دوستى ها را رها مى كنيد
.

*
از ۲۱ تا ۳۰ امتياز : در نظر سايرين فردى زحمت كش هستيد اما متأسفانه گاهى اوقات ايرادگير هستيد. شما بسيار بسيار محتاط و بى نهايت ملاحظه كار به نظر مى رسيد. زحمتكشى كه در كمال آرامش و با صرف زمان زياد در جمع بار ديگران را بردوش مى كشد و بدون فكر و براساس تحريك لحظه اى و آنى هرگز نظر نمى دهد. ديگران مى دانند شما هميشه تمام جوانب كارها را مى سنجيد و سپس تصميم مى گيريد
.

*
و اگر كمتر از ۲۱ امتياز داشتيد: ديگران شما را خجالتى، عصبى و آدمى شكاك و دودل مى دانند شخصى كه هميشه سايرين به عوض او فكر مى كنند، برايش تصميم مى گيرند و از او مراقبت مى كنند. كسى كه اصلاً تمايل به درگيرشدن در كارهاى گروهى و ارتباط با افراد ديگر را ندارد

+ نوشته شده در  شنبه 15 بهمن1390ساعت 8:8 بعد از ظهر  توسط a.a  | 

وبلاگ موقتاً برای مدتی تعطیل است !!!

به امید دیدار مجدد شما دوستان...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 دی1390ساعت 9:7 قبل از ظهر  توسط a.a  | 

 

به نظر یونگ، شخصیت یک سیستم انرژی نیمه‌بسته است که انرژی آن تا اندازه‌ای تامین می‌شود. او این انرژی یا نیرویی که شخصیت بر اساس آن فعالیت می‌کند را "نیروی روانی" می‌نامد. انرژی روانی، تجلی انرژی زندگی است که در واقع، همان نیروی بیولوژیک است. انرژی روانی مانند انواع دیگر انرژی از متابولیسم بدن نشات می‌گیرد. تعداد انرژی که برای هر یک از فعالیت‌های روانی مصرف می‌شود، پویایی روانی آن فعالیت محسوب می‌شود. از نظر یونگ، انرژی روانی پدیده یا ماده مشخصی نیست. بلکه نوعی ساختار فرضی است. انرژی روانی به شکل خاصی در توانایی‌های بالقوه یا بالفعل تجلی می‌یابد. از این‌گونه توانایی‌ها می‌توان از تمایلات، خواسته‌ها، توجه، گرایش‌های فکری و عاطفی نام برد. یونگ اساس نظریه خود را بر پایه دو اصل استوار ساخت: یکی اصل جابجایی نیرو و دیگری، اصل هم‌ترازی نیرو. اصل جابجایی نیرو این است که نیروی مصرف شده برای ایجاد یک وضع یا حالت روانی، از بین نمی‌رود، بلکه در جاهای دیگری به کار گرفته می‌شود و بنابر اصل انتروپی یا هم‌ترازی، وقتی دو جسم مختلف با دو کمیت متفاوت انرژی در ارتباط با یکدیگر قرار گیرند، انرژی از جسم قوی‌تر به جسم ضعیف‌تر انتقال می‌یابد. هدف از این اصل رسیدن به تعادل قواست.

یونگ در اواخر زندگی خود، برای توجیه و تشریح بعضی از خصوصیات انسانی، اصلی را مطرح کرد و آن را اصل همزمانی خواند. بر اساس این اصل بعضی از وقایع بدون اینکه علت و معلول یکدیگر باشند؛ همزمان به وقوع می‌پیوندند. یونگ معتقد است که پدیده‌هایی مانند تله‌پاتی یا خواندن افکار دیگران را بدون داشتن ارتباط ادراکی نمی‌توان با نظریه‌های موجود یا فقط بر اساس عامل تصادف توجیه کرد. یکی دیگر از جنبه‌های پر اهمیت نظریه یونگ، تاکید وی بر پیشرفت و تکامل انسان از کودکی تا بزرگسالی است. او اعتقاد دارد که شخصیت انسان دایما از مرحله‌ پایین‌تر به مرحله تکامل‌یافته‌تری در حال حرکت است. هدف نهایی این تکامل چیزی است که یونگ به آن "خودشکوفایی" می‌گوید. خودشکوفایی یعنی رسیدن به حداکثر وحدت، هماهنگی و تکامل تمام قسمت‌های مختلف شخصیت انسان.

در مکتب روان‌شناسی یونگ وراثت نیز نقش عمده‌ای دارد. یونگ وراثت را مسئول ایجاد غرایز جسمی می‌داند که ضامن صیانت ذات و تولید مثل است. یونگ معتقد است: هر فرد انسانی نه تنها خصوصیات جسمانی اجداد خود را به ارث می‌برد، بلکه تجارب اکتسابی آن‌ها را نیز از طریق وراثت به دست می‌آورد. این تجارب که بهتر است آن‌ها را استعدادی بالقوه بخوانیم، همان تجارب اجداد بشری هستند که از طریق ارکی‌تایپ‌ها به نسل جدید منتقل می‌شوند

تیپ‌های شخصیت

یونگ در شخصیت انسان وجود دو نوع نگرش را تشخیص داده است، یکی برون‌گرایی و دیگری درون‌گرایی. نگرش برون‌گرایانه، انسان را به سوی دنیای عینی بیرون سوق می‌دهد، در حالی که نگرش درون‌گرایانه، او را متوجه دنیای درون خود می‌نماید. این دو نگرش، معمولا در هر شخص وجود دارد، ولی به طور معمول یکی غالب و آگاه و دیگری مغلوب و ناخودآگاه است.

 یونگ برای هر کدام(افراد درون‌گرا و برون‌گرا) خصایصی می‌شمارد. درون‌گرایان به افکار و احساسات خویش توجه دارند، نگران آینده و محافظه‌کارند، اصول و معیارها را مهمتر از خود اعمال می‌دانند و در نوشتن بهتر از گفتن هستند. مردم‌گریز و دیرآشنا هستند.

 برون‌گرایان به افراد و اشیا توجه دارند. در زمان حال زندگی می‌کنند و به خود اعمال توجه دارند. خون‌گرم، پرحرف، زودآشنا و اهل معاشرت و اجتماعی هستند.

به نظر یونگ در انسان، چهار کنش یا فعالیت اساسی روانی نیز وجود دارد که عبارتند از: تفکر، احساس، ادراک و الهام. ادراک و الهام از کارکردهای غیرعقلانی هستند و تفکر و احساس از کارکردهای عقلانی که شامل قضاوت و ارزیابی درباره تجربیات می‌شوند.

 

تفکر: افرادی که این کنش در آن‌ها قوی‌تر است می‌کوشند جهان را با استدلال بشناسند و به روابط منطقی جهان توجه دارند.

احساس: افرادی که این کنش در آن‌ها مسلط است می‌کوشند جهان را با احساسات خوشایند و ناخوشایندی که از تجربه‌های خود دارند بشناسند.

ادراک:  این افراد جهان را آن‌چنان که هست تجربه می‌کنند.

الهام: افرادی که این کنش در آن‌ها قوی‌تر است در شناخت جهان، به یک ناخودآگاه یا ادراک درونی توجه دارند و می‌کوشند به نیروی نهانی موجود در اشیا پی‌ببرند.

 البته شایان ذکر است که این مبحث خیلی گسترده است و بنده بطور مختصر این مطالب را ارائه دادم.

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 دی1390ساعت 6:17 بعد از ظهر  توسط a.a  | 

شاید این توهم پیش بیاید که فروید مردی بدبین به تمدن و بشریت بوده است و همانگونه که مخالفین او به برخی از عقاید و گفته هایش استناد جسته اند ناسنجیده او را ازرون تعصب و خودخواهی محکوم نمود چه فروید مردی واقع بین و رئالیست بود . او از روی حقایقی که رخ میداد و تجربیاتی عینی که حاصل می نمود نتیجه میگرفت و رای میداد عده یی از مخالفین فروید که کوس خوش بینی میکوبند و میخواهند بر بدبینی و بدبینان فایق امده و سلطه گیرند و از جمله به این عقیده ی فروید که در بشر غرایز مخرب و ضد اجتماعی تفوق دارند خرده گیری میکنند . بایستی به این نکته ی اساسی توجه داشته باشند که فروید شخصا ناظر جنگ خانمانسوز ۱۹۱۴-۱۹۱۸ بود و نتایج موحش و تاثر انگیز آن باعث شد که فروید با تامل و مطالعه بروی این پدیده ی خشن و فجیع یعنی جنگ تحقیقاتی به عمل آورد . حاصل تحقیقات و مشاهدات عینی او این مساله را روشن نمود که افراد از روی ریا و موقع شناسی به تمدن تمکین نموده و از غرایز خود می گذرد ورنه در موقعیتی آزاد اصل نهادی خود را نمایانده و در همین هنگام است که متوجه می شویم غریزه ی مرگ و انهدام یا طبع بهیمی و حیوانی بشر تا چه اندازه قوی و نیرومند تر از غریزه ی زندگی دراو میباشد .

فروید در کتاب " رنجهای تمدن " دراین باره چنین می نویسد :

مشاهده ی عینی ما از جنگ مسوجب نشان دادن حقیقیتی شد که به آن اندازه حدس و گمان غیر متمدن بوده و دچار انحطاط وتحت تاثیر غرایز ضد بشری و ابتدایی خود قرار گرفتند . به راستی که اعمال وحشیانه وهراس آور جنگ آنقدر با وضع تمدن و قوانین موضوعه ی بشریت تضاد داشت که موجب اندوه و ناامیدی عمیقی را برای ما فراهم کرد :

البته فروید کفایت نکرد تا هر چه بیشتر آثار طبع بهیمی و وحشی متمدن را مشاهده کند و این خود جای سپاس است چون او در سال ۱۹۳۹ فوت نمود و از دیدن جنگ ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ محروم ماند!

+ نوشته شده در  جمعه 23 دی1390ساعت 9:8 قبل از ظهر  توسط a.a  |